سيد محمد باقر برقعى
732
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
حيران و شكستهحال و دلخسته * پژمان و فسرده و سرافكنده ناخوشدل از آنچه رفت در ماضى * نوميد از آنچه شد در آينده بر گردش چرخ دل پر از نفرين * پرشكوه زبان از آفريننده مبهوت ستادم اندر آن درگاه * چون پير خطوط نااميدى را در جبههء زرد من فراوان خواند * بگشاد جبين و خنده بر لب بست برخاست به لطف و در برم بنشاند * پس از سر سوز آتشين آهى سرداد كه پاى تا سرم سوزاند * و آنگاه به مهرم اينچنين فرمود : تا كشور ما چو گور وحشتزاست * اين دخمهء گورسان مرا بايد تا گرسنه خلق عاجز و مسكين * از عجز و گرسنگى نياسايد تا مشت ستمكشان اين كشور * بر فرق ستمگران فرونايد اين وضع من است و بود و خواهد بود مرگ فقير تابلو اوّل بامدادان خروس داد آواز : * « كه سحرگاه برف باريدهست » و اندر آن كلبهء شكسته ز طاق * خفتهاى زير برف خوابيدهست * * بشتابيد مردم ، اين بدبخت * به گمانم هنوز جان دارد گرچه بدبختى و خرابى حال * همه از دست مردمان دارد * * هرچه فرياد كرد و خواند خروس * هيچكس سوى كلبه روى نكرد گشت مأيوس و خسته و بىحال * گوشهاى رفت و هاىوهوى نكرد * * ساعتى همچو داغديده پدر * منتظر در كنار كلبه نشست ديده بر لاشهء فقير بدوخت * دهن از گفتگوى بيهُده بست * *